محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

398

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

قابل تحقق است ؛ ولى روياهاى آنان تهيدستى و بيچارگى نيست . ( عقول ربّات الحجال ) عقل و خرد آنان در امور جنگى همانند عقل زنان است . ( لوددت أنّي لم أركم و لم أعرفكم ) چرا كه حضرت عليه السّلام از ايشان هيچ خير و نيكى نديد كه موجب رضايت خداوند باشد . ( لقد ملأتم قلبي قيحا و شحنتم صدري غيضا و جرّعتموني نغب التّهمام أنفاسا ) آيا هيچ مانندى براى اين دردها وجود دارد ؟ هرگز ! چه آن كه زندگى انسانهاى مخلص در كنار خيانت‌كاران ، و راست‌گويان در كنار بدكاران و منافقان بسيار دشوار است . امام عليه السّلام در اين باره مىفرمايد : « مردم پيشتر از ستم زمامدارانشان شكايت مىكردند و امروز من از ستم رعيت شاكىام ؛ گويا آنان زمامدار من هستند . » « 1 » امام عليه السّلام در پى احقاق حق بود و مردم در پى خواهش‌ها و تمنيات خود بودند . چنين انسان والايى در بين مردم به غربت خواهد زيست ؛ آن‌گونه كه امام عليه السّلام فرمود : « فراوانى مردم پيرامون من بر عزتم چيزى نمىافزايد و پراكندگى آنان از من ، وحشتى نمىكاهد . » « 2 » ( حتّى لقد قالت قريش إنّ ابن ابى طالب رجل شجاع و لكن لا علم له في الحرب ) آيا قريش مىپنداشت كه معاويه نسبت به رزم و جنگ آگاه است ؟ ! او كه مصر را طعمه پسر عاص ساخت و سپاهى از مزدوران فراهم آورد كه غارت و كشتار و نيرنگ و ترور را به نيكى مىدانستند و تشنه خون كهنسالان و زنان و كودكان بودند و به تعبير عقّاد : « جلادان و سگان شكارى » ! اما على عليه السّلام به

--> ( 1 ) . « إن كانت الرّعايا قبلي لتشكو حيف رعاتها و إنّني اليوم لأشكو حيف رعيّتي كأنّني المقود و هم القادة أو الموزوع و هم الوزعة » نهج‌البلاغه : قصار 261 . ( 2 ) . « لا يزيدني كثرة النّاس حولي عزّة و لا تفرّقهم عنّي وحشة » نهج‌البلاغه : نامه 36 .